
«خُروج دابةالارض» به معناي بيرون آمدن جنبندة زميناست. اينپديده، هم در روايات شيعه و هم در روايات اهل سنّت، مورد اشاره قرار گرفته و از آن به عنوان «اَشراط السّاعة» و يكي از نشانههاي نزديك شدن قيامت ياد شده است.
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، فرمود:
ناگزير، ده چيز پيش از قيامت رخ خواهد داد: سفياني، دجّال، دود، دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغربش، نزول عيسي بــن مريم، خســف بــه مشرق، خسف به جزيرةالعرب و آتشي كه از قعر عدن خارج ميشود و مردم را به سوي محشر ميبرد.
آنچه اين اتفاق را نزد شيعه مهم ساخته، رواياتي است كه از «خروج دابــةالارض» بــه عنــوان رجعــت اميرمؤمنان علي (عليه السلام) ياد كرده است. امام باقر (عليه السلام)فرمود: امام علي (عليه السلام)پس از ذكر اوصاف خود، فرمود:
… من، همان جنبندهاي هستم كه با مردم سخن ميگويد….
دربارة ماهيت دابه و چگونگي خروج او ـ بهويژه ميان اهل سنّت ـ سخنهاي فراواني گفته و گمانههاي بسيــاري زده شــده است. بــرخـي نوشتهاند:
دابه، به معناي جنبنده و ارض به معناي زمين است. بر خلاف آنچه برخي ميپندارند، دابه فقط به جنبندگان غيرانسان اطلاق نميشود؛ بلكه مفهوم وسيعي دارد كه انسانها را نيز در بر ميگيرد؛ چنان كه در آيه 6 سوره «هود» ميخوانيم:
«وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الاَرْضِ اِلاَّ عَلَي اللَّهِ رِزْقُها… »
هيچ جنبندهاي در زمين نيست مگر اينكه روزي او بر خدا است.
در بارة تطبيق اين كلمه، بناي قرآن بر اجمال و ابهام بوده و تنها وصفي كه براي آن ذكر كرده اين است كه با مردم سخن ميگويد و افراد بيايمان را اجمالاً مشخص ميكند؛ ولي در روايات اسلامي و سخنان مفسران، بحثهاي فراواني در اين زمينه ديده ميشود. در يك جمعبندي ميتوان آن را در دو تفسير خلاصه كرد:
1. گروهي، آن را يك موجود جاندار و جنبندة غيرعادي از غير جنس انسان، با شكل عجيب دانستهاند و براي آن عجايبي نقل كردهاند كه شبيه خارق عادات و معجزه انبيا است. اين جنبنده در آخِرالزمان ظاهر ميشود و از كفر و ايمان سخن ميگويد و منافقان را رسوا ميسازد و بر آنها علامت مينهد.
2. جمعي ديگر به پيروي از روايات پرشماري كه در اين زمينه وارد شده، او را يك انسان ميدانند؛ يك انسان فوقالعاده، يك انسان متحرك و جنبنده و فعال كه يكي از كارهاي اصلياش جدا ساختن صفوف مسلمين از كفار و منافقان و علامتگذاري آنان است. حتي از بعضي روايات استفاده ميشود كه عصاي موسي و خاتم سليمان، با او است. ميدانيم عصاي موسي، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سليمان رمز حكومت و سلطه الهي است؛ بنابراين او يك انسان قدرتمند و افشاگر است.
در روايات فراواني دابة الارض بر شخص اميرمؤمنان علي (عليه السلام) تطبيق شده است. در تفسير علي بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام) آمده است: مردي به عمار ياسر گفت: «آيهاي در قرآن است كه فكر مرا پريشان ساخته و مرا در شك انداخته است.» عمار گفت: «كدام آيه؟» گفت: «آية «وَاِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَيْهِمْ اَخْرَجْنا لَهُمْ دابَةً مِنَ الاَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ…»، ايــن كــدام جنبنــده است؟» عمار گفت: «به خدا سوگند! روي زمين نمينشينم، غذا نميخورم و آبي نمينوشم، تا دابةُالاَرْض را به تو نشان دهم.» پس همراه آن مرد خدمت حضرت علي (عليه السلام) آمد؛ در حالي كه حضرت غذا ميخورد. هنگامي كه چشم امام (عليه السلام) به عمار افتاد، فرمود: «بيا.» عمار آمد و نشست و با امام (عليه السلام) غذا خورد.
آن مرد سخت در تعجّب فرو رفت و ناباورانه به اين صحنه نگريست؛ چرا كه عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود تا به وعدهاش وفا نكند، غذا نخورد. گويي قول و قسم خود را فراموش كرده است.
هنگامي كه عمار برخاست و با حضرت علي (عليه السلام) خداحافظي كرد، آن مرد رو به او كرد و گفت: «عجيب است! تو سوگند ياد كردي كه غذا نخوري و آب ننوشي و بر زمين ننشيني، مگر اينكه «دابةالارض» را به من نشان دهي.» عمار در پاسخ گفت: «من او را به تو نشان دادم اگر فهميدي.»