با اشک مي زنم ورق اين فال خسته را
فالي دوا نمي شود اين سرشکسته را
خون از تمام چشم و دلم سيل مي شود
هر وقت که وا مي کنم اين زخم بسته را
اين نذر عاشقي است که ريزم به هر قدم
گلها به پاي آمدنت دسته دسته را
از بس نيامدي غزلم پير شد ببين!
رنگ سپيد روي غزلها نشسته را
بايد شبي نشست غزل عاشقانه چيد
اين واژهاي خالي از هم گسسته را
آقا تو را به جان غزلهاي منتظر
منت گذار جاده ي با اشک شسته را
ادبيات فارسي غني ايران زمين سرشار از مضامين بسيار زيبايي پيرامون ائمّه اطهار و پيامبران عليهم السّلام گذشته الهي است. ذکر نام خجسته امام زمان (عج) هم در شعر فارسي، سابقه اي بس قديم دارد.
«اسدي طوسي» شاعر حماسه سراي معروف قرن پنجم هجري، در آغاز گرشاسب نامه ضمن اشاره به حکمت دين و لزوم دينداري، و تأکيد بر حقّانيت دين اسلام، ذکر فرخنده امام غائب، حضرت مهدي (عج) را اين چنين ادا کرده است:
جهان را نه بر بيهده کرده اند
تو را نز پي بازي آورده اند
ره دين بياب از خِرَد، چون سزاست
که گيتي بدين ايستادست راست
از اين پس نباشد پيمبر دگر
کند دين پيغمبري آشکار
بدارد جهان بر يکي دين پاک
بر آرد ز دجّال و خيلش هلاک
رسد زآسمان هر پيمبر فراز
شوند از پس مهدي اندر نماز